دل به دل راه داره …

By خواب نما

السلام علیک یا ایها الرفقا …!

 

آخ … گفتم دل به دل راه داره یاد یکی از رفقای عزیزم افتادم که بنده هرچی از دل بی قرارم به دل و روده و قلوه و کلا جوارح داخلی و خارجی اندام خوش تراشش جاده می کشم و تونل می زنم ، ایشون انگار نه انگار …!!! گویا اون عزیز توی دل سنگش و علی الخصوص سردر جاده قلب شیخ اقل تابلوی ورود ممنوع زده اونم از نوع مبسوطش ……!!!

خلاصه هرچه از دوست رسد نکوست … حتی عبور ممنوع … !!!!!!!!

نکته ی بعد حول پیرامون این قضیه می گرده که روزی روزگاری شیخ اقل اندر نشون بی نشونی نشسته و مشغول بلغورات بلا نسبت شیخ مآبانه ی خودش بود که …

بله عرض می کردم بنده زمانی که مشغول جو گرفتگی های به ظاهر شیخ مآبانه ی خودم بودم با اعجوبه ای آشنا شدم که لیس کمثله فی کل وبلاگیون …

کسی که حضورش باعث رونق بینشون شده بود و انبساط خاطر شیخ ( زبونم لال خودم رو عرض می کنم ) . ایشان کسی نبودند جز ، ریرااااااااااااااااااااااااااا

تا اینکه مدتی پیش شایعاتی مبنی بر استعفای ایشون در ایست بازرسی به گوش رسید و هواداران ریرا وارد حواشی اجتماعی انتقادی شدند و حتی گفته می شد که ایست بازرسی کل کشور ریرا رو به خاطر گیرهای احیانا سه پیچی که به انرژی هسته ای ( همون سیصد تومن بسته ای !!! ) داده بود ، دستگیر و به حبس ابد !!!!! محکوم کرده .

بگم خدا این حاشیه پردازان و فاجعه سازان اینترنتی رو چیکار کنه …

 ( خفت گیر )

ولی … حقیقت چیز دیگه ای بود …

مهندس داستان ما درگیر خنجری بود که گویا توسط نارفیقی وارد پشت ایشون شده بود .

( ریرا جان اون مطلب اول صحبتم که مربوط میشه به : هر چه از دوست رسد نکوست رو نادیده بگیر که فکر کنم حکایت دل به دل راه داره است …!!!! )

و اما نکته ی آخر اینجاست که بنده نیز بیکار ننشستم و دست به قلم شدم و چند بیتی در وصف شور و شوقم برای بازگشت ریرا نوشتم که گویا ایشون پیش دستی کردند و شعر ما رو از حالت بالقوه به حالت بالفعل در آوردند و خامه به دست به میادین بازگشتند …

خدا آخر عاقبت هممون رو بخیر بگذرونه …………

 

خلاصه ، این شما و این شور و شوق شیخ اقل :

 

 

ای خرامان کبک خوش اندام و رو ، ریرا بیا

ای که الفاظت ز مشکان است و بو ، ریرا بیا

 

جاودان مهرت شبیخون می زند بر جان ما

سنگ هجرانت مزن خود بر سبو ، ریرا بیا

 

در فراقت بر زوال آمد سراسر خنده ها

سرخ گشتیم از جراحت چون لبو ، ریرا بیا

 

چشم بدخواهان کویت تیرباران است و ما

لرزه شان افکنده با هر های و هو ، ریرا بیا

 

ای که پای رفتنت تند است و یاران بی قرار

وین شمایل را نشاید طبع و خو ، ریرا بیا

 

نارفیقان را حدیث پشت و خنجر گفته اند

ما سپر انداختیم از روبرو ، ریرا بیا

 

رفتی و با رفتنت اشکانمان جاری شدست

ماهی خوش آبرو ، بازآ به جو ، ریرا بیا

 

ای کمین شیخ ها شعرت چو مقبول افتدش

شادباشان لب گشا همواره گو : ریرا بیا …

10 پاسخ به “دل به دل راه داره …”

  1. ریرا می گوید:

    آمد گه آن که بوی گلزار
    منسوخ کند گلاب عطار
    خواب از سر خفتگان به دربرد
    بیداری بلبلان اسحار
    ما کلبه زهد برگرفتیم
    سجاده که میبرد به خمار
    یک رنگ شویم تا نباشد
    این خرقه سترپوش زنار
    برخیز که چشمهای مستت
    خفتست و هزار فتنه بیدار
    وقتی صنمی دلی ربودی
    تو خلق ربودهای به یک بار
    یا خاطر خویشتن به ما ده
    یا خاطر ما ز دست بگذار
    نه راه شدن نه روی بودن
    معشوقه ملول و ما گرفتار
    هم زخم تو به چو میخورم زخم
    هم بار تو به چو میکشم بار
    من پیش نهادهام که در خون
    برگردم و برنگردم از یار
    گر دنیی و آخرت بیاری
    کاین هر دو بگیر و دوست بگذار
    ما یوسف خود نمیفروشیم
    تو سیم سیاه خود نگه دار

  2. ریرا می گوید:

    به به به به
    چشم ما روشن یا ایه الشیخ….
    صفا و وفا رو با هم آوردی یا شیخ…ملولی نبود جز فراق جانشین به حق شیخ اجل . شیخ اقل..
    دل مارو شاد کردی یا شیخ از بابت شعر هم که ترکوندی…دیدی گفتم حیف این قلمه که افسرده بمونه…

  3. ریرا می گوید:

    شایعاتو ایول…حاشیه هم که قربونش برم…عیب این وردپرس اینه که شکلک نداره….
    بهر حال دل و روح مارو شاد کردی اول صبح در اسرع وقت لینک شما انجام میشه..
    میام پیشت…

  4. ریرا می گوید:

    خدایی بدون تعارف میگم تو شعرات نمیشه ایراد گرفت……چنان قلمت قویه که گاهی فکر می کنی یه شاعر از قرن 7 داره می نویسه…یا شیخ لطف قلمت مستدام باد….

  5. ریرا می گوید:

    راستی..لینک انجام شد..
    یا هـــــــــــــــــــــــــــــــــو
    ______________________
    شیخ اقل :
    جان برادر سلام
    آقا کلی چوب کاریمون کردیا …! والا من این همه نیستم …
    خلاصه خوش اومدی ….. ( لطفا در این محل گل سرخ تصور شود … آن هم سه عدد ! )

  6. ریرا می گوید:

    شب بود و نسیم بود و باغ و مهتاب
    من بودم و جویبار و بیداری آب
    وین جمله مرا به خامشی می گفتند
    کاین لحظه ی ناب زندگی را دریاب

    به روزم رسیدی بیا…

  7. ریرا می گوید:

    باد آمد و بوی نوبهاران با او
    ابر آمد و نرم باران با او
    خاموشی باغ را شکستند که صبح
    گل سر زد و گلبانگ هزاران با او

    به روزم رسیدی بیا….

  8. ریرا می گوید:

    لحاف کهنه زال فلک شکافته شد
    و پنبه کوچه و بازار شهر را پر کرد
    و دشت کنون سرد و غریب و خاموش است
    آهای لحاف پاره خود رابه بام ما متکان
    که گرچه پنبه ما را همیشه آفت خورد
    و دشت سوخته از پنبه سپیده تهی ست
    جهان به کام حریفان پنبه در گوش است

    به روزم رسیدی بیا…

  9. هرمز ممیزی می گوید:

    سلام
    برای شیخ اقل سیاست گریز کامنت گذاشتن کار مشکلی است با تک بیتی چگونه ای عزیز:
    عقل میگفت که دل منزل و ماوای من است / عشق خندید :که یا جای تو یا جای من است

  10. هرمز ممیزی می گوید:

    سلام بر شیخ اقل غیر سیاسی و اشعار اندکی سیاسی او :

    شم بدخواهان کویت تیرباران است و ما

    لرزه شان افکنده با هر های و هو ، ریرا بیا

    ای که پای رفتنت تند است و یاران بی قرار

    وین شمایل را نشاید طبع و خو ، ریرا بیا

    نارفیقان را حدیث پشت و خنجر گفته اند

    ما سپر انداختیم از روبرو ، ریرا بیا

پاسخ دهید